حاجی محمود معلم قرآنمون بود. ایشون آدم خیلی متشخص و برجسته ای بود که له هیچ عنوان حتی تبسمی هم بر لبانش ندیدم! حاجی دعوتمون می کرد که تو بیرونم بریم سر کلاس قرآن و قرآن رو اصلا ترکش نکنیم. ما هم به توصیه هاش گوش دادیم و به پول اون موقع پونصد تومن دادیم واسه شهریه و خلاصه رفتیم تو کار قرائت و تجوید ...
یه جلسه که حاجی واسمون صحبت می کردند، یکی از بچه ها پرسید: حاجی می شه یه نفر کلا بره تو خط قرآن و کار و بارش قرآن باشه؟
حاجی مکثی کرد و انگار که منتظر این سوال باشه فرمود: بله که میشه پسر گلم! تو آینده ای نه چندان دور، تو زمونه شما، راه های زیادی با گذران زندگی با قرآن وجود داره. مثلا یکی همین که همتون هر پنج شنبه تو قبرستون ولایت می بینید که مش مراد قرآن بدست میاد و سر قبر بستگان هر کی می خواد قرآن می خونه و واسه هر بار خوندن شهریه چندماه این کلاس شما رو می دن! یا مثلا طرف میاد و عمرشو وقف قرآن می کنه و کل قواعد تجویدو ازبر می شه و تو هر ختم مجلسی یه ماشین بهش می دن و ...
یکی از بچه ها گفت: حاجی چرا تو مجالس عروسی نشه این کارا رو کرد؟
حاجی با عصبانیت نگاهی به پسره کرد و گفت: چی داری می گی؟ قرآن و مجالس لهو و لعب؟ استغفرالله!
بعدها که بزرگ شدم ...
فکر کردم و آرزو کردم که کاش دوباره همون زمون می شد و از حاجی مون می پرسیدم: حاجی جون مگه عروسی سنت پیغمبر نیست؟ یعنی سنت پیغمبر لهو و لعبه؟
من که می خوندم دیدم که پیغمبر تمام مسائل سیاسی و حکومتی رو تو مسجد انجام می داد و حتی عروسیا رو هم تو مسجد می گرفت؛ بدون اینکه لهو و لعب و ... مفهومی داسته باشه!
از این نیز بگذریم! ...

